مرتضى راوندى
488
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
من از بينوايى نيم روى زرد * غم بينوايان رُخَم زرد كرد كه مرد ، ارچه بر ساحل است اى رفيق * نياسايد و دوستانش غريق نخواهد كه بيند خردمند ريش * نه بر عضو مردم نه بر عضو خويش يكى اول از تندرستانِ منم * كه ريشى ببيند بلرزد تنم چو بينم كه درويش مسكين نَخورد * به كام اندرم لقمه زهر است و درد در جاى ديگر در مقام و منزلت نيكوكارى و رجحان و برترى اين خصلت بر تظاهر به ديندارى مىگويد : مپندار اگر طاعتى كردهاى * كه نُزلى بدين حضرت آوردهاى به احسانى آسوده كردى دلى * به از الف ركعت به هر منزلى نظريات اجتماعى سعدى و جانبدارى او از طبقات محروم با اينكه نظريات سعدى درباره مسائل اجتماعى و طبقاتى جامعه ايران در عهد اتابكان ، يكسان و همآهنگ نيست ، چنين بهنظر مىرسد كه سعدى بيشتر در مقام حمايت از طبقات محروم است و گاه پاى را از اين حد فراتر گذاشته ، مردم را به مبارزه و جنگ با ستمپيشگان فرامىخواند و تسليم و رضا را عملى مذموم و زيانبخش مىشمارد ، چنان كه در بوستان با صراحت مىگويد : بگفتيم در باب احسان بسى * و ليكن نه شرط است با هركسى بخور مردمآزار را خون و مال * كه از مرغ بَد ، كنده ، بِه پَرّ و بال جهانسوز را كُشته بهتر چراغ * يكى به در آتش ، كه خلقى به داغ مبخشاى بر هركجا ظالميست * كه رحمت بر او جور بر عالَميست جفا پيشگان را بده سر به باد * ستم بر ستمپيشه عدلست و داد در جاى ديگرى از بوستان از آزادى و استقلال فردى سخن مىگويد : مسلط مكن چون مَنى بر سرم * ز دست تو ، بِه ، گر عقوبت برم به گيتى نباشد بَترزين بدى * جفا بردن از دست همچون خودى در مواردى ديگر ، سعدى در اثر نفوذ انديشههاى صوفيانه و در نتيجه اوضاع آشفته اجتماعى و اقتصادى ايران در اواخر عهد خوارزمشاهيان به اين نتيجه مىرسد كه سعى و تلاش آدمى ثمرى ندارد و سرنوشت افراد بشر از پيش تعيين شده است :